X
تبلیغات
♥قلبــــ♥ شیشهــ♥ ایــــ

♥قلبــــ♥ شیشهــ♥ ایــــ

سیـ ــلآم سلـ ـووم دوکـ ـسای خوشگــلــ ــمـ  ـ ـ ـ

 

ببقژیدا شادیا جون یه مدت نبود ! ! !  

 

حالا بریم با خندونکی های این آپــ ــم حال کنیمـ ـ ـ

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

گرگه میره دم خونه شنگول منگول در میزنه
یه دفعه خرسه گریه کنون میادبیرون میگه: بابا تو مارو کشتی :(
الان اینا ۲۰ ساله از اینجا رفتن !
بیشعور کثافت ولمون کن دیگه !
گرگه میگه : خیلی بیشعوری برات نذری آوردم ! 

+------------------+

شمع خریدم، رو جعبش نوشته بود:
(بدون دود ، بدون بو ، بدون …)
فقط شانس بیارم شمعه روشن شه ، نور هم داشته باشه !

+------------------+

توصیه بابام به من موقع رانندگی
سر کوچه ها یواش تر بپیچ ؛
شاید یکی بی شعورتر از تو پیدا شد که از اونور بیاد 

+------------------+

آینده شغلی معدل در ایران چیست؟
معدل ۱۹-۲۰= دکتر، مهندس، استاد
معدل ۱۹-۱۷= معلم
معدل ۱۷-۱۴= کارمند
معدل۱۴-۱۲= مدیرعامل
مردود= میلیاردر 
:|

+------------------+

انقد بدم میاد وقتی از خواب پامیشم به جای صبحانه، نهار میزارن جلوم

+------------------+

آقا اینایی که میگن مثل سگ دروغ میگه ،
آخه مگه سگ دروغ میگه ؟ 
اصلا مگه سگ حرف هم میزنه ؟

+------------------+

ﺣﻮﺻﻠﻢ ﺳﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ۱۱۸

ﮔﻔﺘﻢ: ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺍﺩﯾﺴﻮﻥ ﺭﻭ ﻟﻄﻒﮐﻨﯿد

ﺍﻭﻧﻢ ﯾﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺩﺍﺩ

ﺁﻗﺎ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺯﻧﮕﯿﺪﯾﻢ

ﯾﮑﯽ ﻭﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﮔﻔﺖ ﺗﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥﻓﺎﺭﺍﺑﯽ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ؟
+------------------+

انقدر تبلیغ کِــــرِم حلزون رو پخش کردن،
که آدم هر وقت حلزون می بینه دوست داره بره یه امضا ازش بگیره :D

stars

امیدوارم میدوسته باشین آپـــ ـــو

بقول یکی از دوستام هرچی کامنت واسه خودت میپسندی واسه دیگرانم بپسند

تاريخ یکشنبه سی ام تیر 1392سـاعت 19:3 نويسنده شادیا▲
سلآم سلآم سلآم

شادیا بازم اومـــدم هورآآآآآآآآآاوووووووو

خــاب خوبـــیــن خـــوش مــیــگــذره؟؟!!

یه آپــــی میخوام بکنم که...(!)****حالا بریم ببینیم چیه!!!

red hearts

حیف نون با دوستش داشتن فیلم جنگی خفن نگاه می کردن!
آخر فیلم حیف نون جوگیر میشه ، سینه خیز میره تلویزیونو خاموش کنه
برمیگرده میببنه دوستش تیر خورده مرده ! :lol:
.
.
.
میخوام اگه قسمت باشه یه آبمیوه فروشی باز کنم
چون ۸۰ ٪ دوستام نقش هویجو دارن !
.
.
.
یه واقعیت مهم زندگی که کشفش کردم اینه که:
وقتی زبونت از دهنت بیرونه نمی تونی بگی  (ژژژژژ) !
.
.
.
پسرا هجده ماه میرن خدمت، اندازه ۱۸ سال خاطره تعریف می کنن!
لامصبا همشونم قهرمان پادگان بودن !
.

.

.

:lol:

بفرمایید شامپاین چیست؟!

در گویش اصفهانی: “بفرمایید طبقه پایین برای صرف شام “! :D
.
.
.
یه سری از این آدما باس شعور و تربیت رو از وسایل الکترونیکی یاد بگیرن !
الان موبایل و سینمای خانگی هم روشن میشن سلام میکنن،
تاره نوکیا دستم میده !!!

red hearts

خــب حالا نظر یادتون نره هآآآآآ...فععلنزززج:)

تاريخ شنبه بیست و هشتم بهمن 1391سـاعت 15:15 نويسنده شادیا▲

استاد سختگیر فیزیک اولین دانشجو را برای پرسش فرا میخواند و سوال را مطرح میکند :

 شما در قطاری نشسته اید که با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت حرکت میکند و ناگهان شما گرما زده شده اید، حالا چکار میکنید؟

دانشجوی بی تجربه فوراً جواب میدهد:

 من پنجره کوپه را پایین میکشم تا باد بوزد.

اکنون پروفسور میتواند سئوال اصلی را بدین ترتیب مطرح کند:

حال که شما پنجره کوپه را باز کرده اید، در جریان هوای اطراف قطار اختلال حاصل میشود

 و لازم است موارد زیر را محاسبه کنید:

محاسبه مقا ومت جدید هوا در مقابل قطار؟

تغییر اصطکاک بین چرخها و ریل؟

آیا در اثر باز کردن پنجره، سرعت قطار کم میشود و اگر آری، به چه اندازه؟

حسب المعمول دهان دانشجو باز مانده بود و قادر به حل این مسئله نبود و سرافکنده جلسه امتحان را ترک کرد.

همین بلا سر بیست دانشجوی بعدی هم آمد که همگی در امتحان شفاهی فیزیک مردود شدند .

 پروفسور آخرین دانشجو را برای امتحان فرا میخواند و طبق معمول سئوال اولی را میپرسد:

  شما در قطاری نشسته اید که با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت حرکت میکند و ناگهان شما گرما زده شده اید، حالا چکار میکنید؟

این دانشجوی خبره میگوید؛ من کتم را در میارم .

 پروفسور اضافه میکند که هوا بیش از اینها گرمه .

  دانشجو میگه خوب ژاکتم را هم در میارم.

هوای کوپه مثل حمام زونا داغه  .

دانشجو میگه اصلاً لخت مادر زاد میشم .

 پروفسور گوشزد میکند که دو آفریقایی نکره و نانجیب در کوپه هستند و منتظرند تا شما لخت شی .

دانشجو به آرامی میگوید :

 میدانید آقای پروفسور، این دهمین بار است که من در امتحان شفاهی فیزیک شرکت میکنم و

اگر قطار مملو از آفریقایی های شهوتران باشد، من آن پنجره لامصب را باز نمیکنم .  !!!!!!!


اُمیدوآرمـــ خوشِتونــــ اومَدِهـــ باشِهــ

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

بآآآآآآآآآیے تآ آپــــ بعدیے

 

تاريخ یکشنبه نوزدهم شهریور 1391سـاعت 15:23 نويسنده شادیا▲

سلام به همه گوگولیایی که اومدنخِـــلی خوش اومدینبَهـ بَهـ

اینم تقدیم به شما...

خوب من از اونجایی که خودم شطرنج کار میکنمبخاطر همین خواستم ایندفه آپم یه ربطی به شطرنج داشته باشه

این مطلب رو مطمئنَن بیشتر شما خونید ولی اکثریت تو جوابش مونید...حالا دیگه حرف نمیزنم بریم سراغش

در افسانه ها میگویند وقتی پادشاه هند از بازی شطرنج آمد/مخترع شطرنجرا به حضور طلبید و از او خواست تا جایزه ای به عنوان پاداش طلب کنداو درخواست خود را این طور مطرح کرد:

«در صفحه ی شطرنج و در خانه ی اول/برای من یک دانه گندم...در خانه ی دوم دو برابر خانه ی اول و در خانه ی سوم دو برابر خانه ی دوم گندم قرار دهید و به همین ترتیب/پیش بروید»

پادشاه از درخواست او تعجب کرد و دستور داد به او یک کیسه گندم بدهند.

حالا به نظر شما درخواست مخترع به اندازه یک کیسه گندم بود!!!!!...ما توی کلاسمون راجع به این موضوع بحث کردیم و دبیر ریاضیمون گفت:

دانشمندان میگن اگه یه سیلویی تا کره ی ماه بسازن این گندما توش جا نمیشه!!!!

وقتی من و دوستام این حرفو شنیدیم خیلی متعجب شدیم و پی بردیم که چه قد مخترع شطرنجآدم باهوشی بوده!!!!......ای ول به خودم که شطرنجبازم

و اما اینم یه معمای خیلی ساده ولی یه کمی پیچیدهروش فکر کنین و جواب بدین

بعضی از ماه ها سی روز دارن بعضیا سی و یک روز/کدوم ماه ها بیست و نه روز دارن؟

خوب دیگه خیلی حرفیدمبقیه باشه واسه آپ بعدی

فعلا بایییییییییی

 


برچسب‌ها: شطرنج
تاريخ پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391سـاعت 20:23 نويسنده شادیا▲
سلآم به همه ی دوستانمن تو این آپم میخوام چن تا عکس جالب واستون بذارم

خودتون ببینین:

واه واه واه

(اونعکس قبلیه خیلی ضایع بود...برداشتمش)

خُب حالا شما نظرتونو راجع به عکسا بگین؟؟؟؟!!!!!

اینم یه آدرس شبیه سازی شده گوگله...روش کلیک کنیک بعد کمی صبر کنید/خودتون ببینید چه اتفاقی میفتهکـــلـــیــک کـــن

بااااااااااااای تا هااااااااای بعدی

 


برچسب‌ها: عکس های جالب
تاريخ شنبه چهاردهم مرداد 1391سـاعت 3:15 نويسنده شادیا▲

 

دبـــیر دینی:عشق یک موهبت الهی است.../

دبـــیر ورزش:عشق تنها توپی است که اوت نمیشود.../

دبـــیر شیمی:عشق تنها ترکیبی است که عنصر مجزا ندارد.../

دبـــیر اقتصاد:عشق تنها کالایی است که از خارج وارد نمیشود.../

دبـــیر ادبیات:عشق بایدمانند عشق لیلی و مجنون محوراساسی داشته باشد.../

دبـــیر ریاضی:عشق مانند عدد پی بی انتهاست.../

دبـــیر عربی:عشق تنها فعل مستقبلی است که متکلم دارد.../

دبـــیر جغرافی:عشق ازفرازکوه های آسیاتنها راداری است که برقلب مینشیند.../

دبـــیر زیست:عشق یک نوع بیماری است که میکروب آن از چشم وارد میشود.../

و حالا عشق از نظر دکتر شادیا :عشق عشقه دیگه...بحث کردن نداره.../


برچسب‌ها: عشق از نگاه دبیران
تاريخ چهارشنبه چهارم مرداد 1391سـاعت 14:19 نويسنده شادیا▲

سلللللللللامکسخوببببببیکسمنم خووووبمکس

من از مسافرت اومدمکککسجای شما خاللییییییییکس(خداییش حال کردین ادبیات رو!!!!!)

حال بریم سر اپ...

پل،تنها راه تو را برای رسیدن به آن سو،کوتاه میکند

راهی به سرزمین های اسرار آمیز که آرزو داری آنها را ببینی

راهی از میان چادرِکولی ها و بازار مکاره ی جادوگران سیاه

و جنگل های مهتابی که تک شاخ ها در ان جست وخیز میکنند

بیا با من این راه را طی کن،بیا با من همراه شو

در راه های پیچاپیچ و عوالم شگفت انگیز

اما پل،تنها راه تو راه برای رسیدن به آن سو،کوتاه میکند

<<پس آخرین قدم ها را باید به تنهایی برداری>>

خُبــــ،اینمـــ از اپــــ ما!!!!!!مرسیـــ از همتونـــ که تو آپ قبلیمـــ واسمــــ نظر گذاشته بودینـــاینـــ گل خوشگل وآس واسهـــ شما

راستی امتحان نمونه دولتی وتیزهوشان قبول شدم(باورم نمیشه)...معدلمم۲۰شد

تازه قراره قهرمان شمشیر بازی کشور(البته تو یه مقطع زمانی) از هفته ی بعد توی وبم نویسنده بشهخودش گفته میخواد مطلب علمی بذارهولی چمیدونم شاید یه چیز دیگه گذاشت

خُب،حالا برید اپ پایینم که مخصوص۲نفر خاصه بخونیدهمتون رو میدوکستم....فعلا بااااااااااای


برچسب‌ها: پلـــ, اندیشمندانه
تاريخ سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391سـاعت 20:7 نويسنده شادیا▲

آرزو میکنم که خورشید همیشه توی قلبت بتابه

گل های رنگارنگ را برای همه ی روزهایت آرزو میکنم

یک دوست برایت آرزو میکنم که همیشه تو را شاد کند

برایت یک فرشته ی مهربان آرزو میکنم که همیشه مواظبت باشد

از ته ته قلبم آرزو میکنم که مواظب خودت باشی و سالم بمانی

برایت موسیقی ای آرزو میکنم که با آن بتوانی درهوا شناور شوی

برایت خواب های شیرینی آرزو میکنم که یکی از آنها واقعیت پیدا کند

برایت دوستانی آرزو میکنم که در کنارشان هیچ چیز برایت خسته کننده نباشد

فقط بهترین ها را برایت آرزو میکنم...چون من تو را خیلی خیلی دوست دارم

آرچ-کوچولو با تمام وجود دوست دارم وامیدوارم با عشقت هر جا هستی شاد و موفق باشی...تک ابجی من توی دنیاااااااااااااااااا

میس مهتاب عزیزم،خیلی خوشحالم که با تو آشنا شدم...امیدوارم همیشه تو درسات از اینی که هستی موفق تر باشیدوکس جونی خوشگلم


برچسب‌ها: آبجی خوشکلخم, دوست خوب
تاريخ سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391سـاعت 20:4 نويسنده شادیا♤

سلام و مرسی از همه ی کسایی که واسم کامنت گذاشته بودن

بالاخره من بعد از یک هفته اومدم اپ کنماونایی که ازم پرسیده بودن چرا اپ نمیکنی باید خدمتشون بگم که امتحان تیزهوشان ونمونه دولتی داشتم و درحال درس خوندن بودم(اره جون خودم)

تو این اپم میخوام چندتا از سوتی های خودم ودوستامو بذارم

۱-اوایل سال تحصیلی بود...معلم حرفه مون اومد تو کلاس.بعد از سلام عَلیکو احوال پرسی...دوستم گفت:ببخشید معلم عملی ما شمایین؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!حالا هممون زدیم زیر خندهبعد معلممون گفت:سوتیاش مال۲۰۱۲ اِ

۲-سر مسابقه شطرنج بودم...پسره جلوم نشسته بوداونوقت من از مربی شطرنجم میپرسم:ببخشید فامیلی این چیه؟؟؟؟؟؟؟؟معلمم میگه اقای(فامیلیش یادم نیست)بعد پسره بهم میگه:مگه من خودم دهن ندارم!!!!!!!!!!!نمیدونید چقدر منو دوستم خندیدیم و پسره هم فک کنم بهش حس وجود نداشتن دست داد

۳-رفتم کلاس ریاضی درو باز کردم به معلمم سلام کردم و نشستمسه تا پسره این ور میز نشسته بودندو تا دوستم اون ور میزکتابامو دراوردم و داشتم میذاشتم رو میز که یه دفعه دوستم از تو جیبش یه سوسک پلاستیکی قهوه ای در میاره و بهم میگه:این چیه؟؟؟؟؟؟؟؟من تا سوسکو دیدم پَریدمو داد کشیدم(داد کشیدم نه جیغ)و گفتم بندازش بیرونحالا اون سه تا پسره دارن از خنده میتِرکن...بعد دوستم بهم میگه نترس عزیزم سوسکِ پلاستیکیهبعد معلممون بهمون میگه امان از دست شما شیطونا و سوسکو از دست دوستم میگیره...البته من بعدا حساب دوستمو خوب رسیدم(در ضمن من از سوسک نمیترسم ولی وقتی میخواد یهویی سوسکو بندازه تو لباست معلومه که شما داد میزنی...

راستی من میخوام برم مسافرت خارجه بخاطر همین دو هفته ای نیستممیدونم تازه اومدم ولی چیکار کنم دیگه!!!!!!!!مسافرتو باید رفت(البته چهار روز دیگه میرم)

شما نظراتونو بذارید من تا چهار روز دیگه که هستم،تاییدش میکنم و بعدش که اومدم یه اپ توپ میکنم وبه وب همتون میامپس فعلا باااااااااااااای

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من اومدم


برچسب‌ها: سوتی, واسه خنده
تاريخ جمعه دوم تیر 1391سـاعت 15:40 نويسنده شادیا▲

سلامـــ منـــ شادیا هستمـــ.یهــ دنیا گل تقدیمـــ بهـــ ببینندگانـــ وبلاگمـــ...دوستونـــ دارمـــ...منتتظر نظراتـــ خوشجلتونـــ هستمـــ....

ادمیان به لبخندی که برلبها مینشانند و به احساس خوبی که بر جا مینهند و به دردی که از یکدیگر میکاهند می ارزند...و ما بودنشان را میخواهیم چون زمین را زیباتر میکند...

«پس همیشه باش»


برچسب‌ها: خیلی خوش اومدی
تاريخ جمعه بیست و ششم خرداد 1391سـاعت 14:47 نويسنده شادیا▲
яima